سبزبا تو دیشب تا کجا رفتمتا خدا وانسوی صحرای خدا رفتممن نمی گویم ملایک بال در بالم شنا کردند من نمی گویم که باران طلا آمدلیک ای عطر سبز سایه پروردهای پری که باد می بردتاز چمنزار حریر پر گل پردهتا حریم سایه های سبزتا بهار سبزه های عطر تا دیاری که غریبیهایش می آمد به چشم آشنا ، رفتمپا به پای تو که می بردی مرا با خویشهمچنان کز خویش و بی خویشیدر رکاب تو که می رفتیهم عنان با نور در مجلل هودج سر و سرود و هوش و حیرانی سوی اقصامرزهای دورتو قصیل اسب بی آرام من ، تو چتر طاووس نر مستمتو گرامیتر تعلق ، زمردین زنجیر زهر مهربان منپا به پ
برچسب:
نویسنده: آناهیتا اکبرینژاد
تاريخ: يکشنبه
11 مهر
1395 ساعت: 9:03