خرید بک لینک
سبزبا تو دیشب تا کجا رفتمتا خدا وانسوی صحرای خدا رفتممن نمی گویم ملایک بال در بالم شنا کردند من نمی گویم که باران طلا آمدلیک ای عطر سبز سایه پروردهای پری که باد می بردتاز چمنزار حریر پر گل پردهتا حریم سایه های سبزتا بهار سبزه های عطر تا دیاری که غریبیهایش می آمد به چشم آشنا ، رفتمپا به پای تو که می بردی مرا با خویشهمچنان کز خویش و بی خویشیدر رکاب تو که می رفتیهم عنان با نور در مجلل هودج سر و سرود و هوش و حیرانی سوی اقصامرزهای دورتو قصیل اسب بی آرام من ، تو چتر طاووس نر مستمتو گرامیتر تعلق ، زمردین زنجیر زهر مهربان منپا به پ

برچسب: نویسنده: آناهیتا اکبری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 9:03

ما چون دو دریچه روبروی همآگاه ز هر بگو مگوی همهر روز سلام و پرسش و خندههر روز قرار روز آیندهعمر آیینه بهشت اما آهبیش از شب و روز تیر و دی کوتاهاکنون دل من شکسته و خسته ستزیرا یکی از دریچه ها بسته ستنه مهر فسون نه ماه جادو کردنفرین به سفر که هرچه کرد او کردنفرین به سفر که هرچه کرد او کرد مهدی اخوان ثالث

برچسب: زیرا یکی از دریچه ها بسته ست, نویسنده: آناهیتا اکبری‌نژاد تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 19:41

چقدرناشیانه میخواهمت وتوچقدرمحقانه سربازمیزنی....

برچسب: نویسنده: آناهیتا اکبری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 17:14

صفحه بندی